ذبيح الله صفا
996
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و وهمى و مركب كم و بجاى آنها تشبيههاى ساده و حسى زياد دارد و در بسيارى از موارد معنايى را كه از خاطرش مىگذرد به همان سادگى در شعر مىآورد كه گويى خراسانيى استاد در سدهء پنجم و ششم با استاد خراسانى ديگر سخن مىگويد ، نه تشبيهى در آنست و نه استعارهيى و نه تركيبى كه خيالانگيز باشد . گاهى هم تشبيه يا استعارهء خود و خيالهاى شاعرانهء لطيف را چنان در جامهء عبارتهاى ساده عرضه مىكند كه خواننده بانديشهء يافتن تشبيه و استعاره يا مجاز و كنايهيى در آن نمىافتد ، با آنها همراهست و از آنها غافل . تقى الدين اوحدى خوش گفته است كه عارف « شاعريست ساحر معنى پرداز ، از فلك پرواز شاهين فطرتش بلندتر است و از غايت رتبهء فكرت و قدرت طبيعت و ميل تازهگويى و بيگانهجويى گاهى بسرحد خيالات غريبه جرأت نموده قدم بزرگوارى مىگذارد ، الحق در بلندگويى و بيگانهبيانى ممتاز و منفردست . اشعار با رتبه در كلام وى بسيارست . . . ديوانش را قريب بهشت نههزار بيت مدون ديدم » ( عرفات العاشقين ) اما در ضمن همين بيان تقى الدين يك جا هم بر عارف خرده مىگيرد و مىگويد كه « بعضى از كلام وى در نظر راست روان جادهء مستقيم فكر معوج مىنمايد » و نيز چنان كه ديدهايم در او « ميل تازهگويى و بيگانهجويى » مشاهده مىكند . علت اين تعريضها همانست كه ديديم ، يعنى سخن گفتن عارف به زبان و با شيوهيى كه از هنجار گفتار همزمانان او بسيار دور و تقريبا بيگانه شده بود و گرنه عارف در مقام پيروى از نحوهء تخيل و تكلم پيشينيان در عهد خود بواقع ممتاز بود ، او شاعريست استاد و توانا كه شيوهء استادان بزرگ خراسان را مىپسنديد و در همدوشى آنان گامى توانا و رهوار داشت . ازوست در وصف زادگاهش شبانكاره كه بتصريح وى از « اندرزنامهء » اوست : معنبر بهشتيست عنبرسرشت * كزو رنگ و بو دارد ارديبهشت نگاريست دلشاد و خرم روان * تنى دارد از هفت گون پرنيان بديدار ماهيست ناكاسته * بآراىِ هر هفت پيراسته ازو رود زن كبك در كوهسار * ازو ديده ور آب در جويبار چو او نيست آزاد و آراسته * جوان و نوآيين و نوخاسته